ولادت امام جعفر صادق (ع)
رئیس مکتب جعفری بر عموم شیفتگان آن حضرت مبارک باد .



امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر میشمارد:
1- ابلیس از ورود به آسمانهای هفتگانه محروم شد.
2- شیاطین دور شدند.
3- تمامی بتها در بتکده با صورت بر زمین افتادند.
4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگرهی آن سقوط کرد.
5- آب دریاچه ساوه خشک شد.
6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.
9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10- سحر ساحران باطل شد.
استحیائیل - یکی از فرشتگان بزرگ خدا - در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت: «ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستادهایم ایمان بیاورید.»
منبع:
بحارالانوار، ج 15، ص257 .

اللهم عجل لولیک الفرج
نوروزتان نو روز باد

واژه عيد در قرآن فقط يك بار آمده است.
(اللهم انزل علينا مائده من السمإ تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آيه منك). [5]
خدايا! نازل كن براى ما مائدهاى از آسمان
كه براى اولين و آخرين از ما عيد باشد و نشانهاى از تو.
براى روز اول سال
دعا و درخواست خير وبركت
موفقيت و سعادت و بالاخره تقاضاى تعالى و رشد فضايل انسانى
از جمله آداب اين روز مقرر گرديده است.
![]()
علامه مجلسى(ره) خواندن اين دعا را در نوروز مناسب دانسته است:
«يا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال»

صلي الله عليك يا مولا ياغريب الغربا
السّلام عليك يا معين الضّعفاء والفقراء السّلطان يا ابالحسن
يا علي ابن موسي ايّها الّرضا(ع) ورحمة الله وبركاتة
***اَللَّهُمّ عَجّل لِوَلِیکَ ألفَرَج***
چه گویم مشهدت خاک برين است

دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی

بهترين بندگان خدا
از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـريـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نيكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.
خدايا
نگذارداغ دعا خوندن
توي اين روزهاي آخر
ماه صفربه دلم بمونه ...
28 صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين
حضرت رسول واپسين، عينيت قرآن کريم
حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله
بر مسلمانان جهان
تسليت باد.




گریه کن تا بودنت معنا شود
قطره گم گشته ات دریا شود
گریه کن اینجا بهار زندگیست
ابتدای لاله زار زندگیست
...

![]()
هر چه داريم همه از كرَم عباس است
خلقت جنت حق لطف كرم عباس است
![]()
نور بر شمس و قمر ماه بني هاشم داد
عرش يك ذره ز خاك قدم عباس است
![]()
نه فقط خلق زمين عبد و غلامش باشند
بخدا خيل ملائك حَشَم عباس است
![]()
شيعه از كينه دشمن نهراسد هرگز
دين ما تحت لواي علم عباس است
![]()
در صف حشر علمدار شفاعت زهراست
علم فاطمه دست قلم عباس است
![]()
نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو
عشق ديريست كه در پيچ و خم عباس است
![]()
اي كه حاجت ز حسين ميطلبي دقت كن
پرچم شاه به سوي حرم عباس است
![]()
كاشف الكرب كه غم از دل عالم ببرد
لب خشكيده شش ماهه غم عباس است
![]()
بر روي قوس فلك جلوه خون گاه غروب
زخم شمشير به ابروي خم عباس است
![]()
دستهايم گره بر دامن تو
بوي پيراهن تو
اشکم از چشم روان
پي تو کوي به کو مي گردم
مثل يعقوب که در سوگ فراغ
نور در چشم ترش سوسو زد
لرزش شانه من
دل ديوانه من
چشم من چشمه اشک غم توست
سر به سجاده عشق
رکعتي چند نماز
اشکهايم همه شد آب وضو
در قنوتم که دعاي فرجت مي خوانم
سجده ام بوي گل ياس به خود مي گيرد
اشکم از چشم روان
بوي پيراهن تو
دستهايم گره بر دامن تو...



واي اگرما مردمي كوفي شويم
دين رها بنموده و صوفي شويم
واي اگر عشق از دل ما گم شود
نور عشق از محفل ما گم شود
چون عدو و چون جفاكاران به
مردمان كوفه و شام و دمشق
مردماني كه وفا را كشته اند
دست خود بر خون عشق آغشته اند
مردماني دل به دنيا بسته اند
عهد خود را بارها بشكسته اند
برده ايم انگشت حيرت بر دهان
از جفا و ظلم اين نامردمان
زخم دلهامان دوباره باز شد
روحمان آماده ي پرواز شد
زخم ما زخمي عجين با ناله است
زخم هجر ياس هجده ساله است
زخمي از محراب خونين علي (ع)
در دل نامردمان كين علي (ع)
از حسن (ع) كز زهر شد خونين جگر
گشت زخم سينه هامان تازه تر
از حسين (ع) اين نور عين فاطمه (س)
از قرار و شور و شين فاطمه (س)
اي عدو ما بس مصيبت ديده ايم
راه و چاه عشق را فهميده ايم
بي وفايي را زبن بركنده ايم
پشت دشمن را به خاك افكنده ايم
با علي*هستيم و خوش عهدي كنيم
جان فداي حضرت مهدي(عج)كنيم


طي شد مه محرم و از او خبر نشد
روشن دو چشم ما برخ منتظر نشد
گفتند يار رفته سفر باز ميرسد
بيش از هزار سال گذشت و خبر نشد
گفتند مستجاب شود گر دعا کنيد
ما را چرا دعاي فرج کارگر نشد؟
گفتند صبر آورد آخر ظفر ببار
شد صبر ما تمام وليکن ظفر نشد
تا کي دو ديده، خون جگر بارد از فراق
کو عاشقي که دامنش از اشک تر نشد
يعقوبوار اين پدر پير روزگار
چشمش براه ماند و خبر از پسر نشد
اي مهدي (عج) عزيز که جانها فداي تو
مرديم و عهد هجر تو آخر سپر نشد؟
السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين
السلام عليک يا ابا صالح المهدي
فرا رسيدن ايام شهادت بي بي سه ساله حضرت رقيه(س) به حضور مبارک
آقا امام زمان(عج) تسليت باد
سلام بر رقيه... دختر سه ساله حسين....
نام: فاطمه بنت محمد.
پيامبر اكرم (ص) فرمود: دخترم از اين جهت «فاطمه» ناميده شده كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است.
كنيه: امابيها وامالنّبى (ص).
القاب: صديقه، مباركه، طاهره، راضيه، مرضيه، زكيّه، محدّثه و بتول.
مشهورترين لقب آن حضرت «زهرا» است.
منصب: معصوم سوم و يكى از پنج بانوى قدسى. همچنين آن حضرت، دختر معصوم، همسر معصوم و مادر معصوم نيز هست.
تاريخ ولادت: بيستم جمادى الآخره سال پنجم بعثت.

برخى سال تولد آن حضرت را، دوم بعثت و برخى ديگر پنج سال قبل از بعثت پيامبر (ص)، سالى كه قريش، كعبه را تجديد بنا كرد، مىدانند. آن حضرت، آخرين دختر پيامبر اكرم (ص) و محبوبترين آنان نزد رسول خدا (ص) بود.
محل تولد: مكه معظّمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: رسول خدا محمد مصطفى (ص) بن عبدالله بن عبد المطلب(ع).
مادر: خديجه بنت خويلد. اين بانوى مكرّمه كه امالمؤمنين و جدّه ائمهمعصومين (ع) است، نخستين همسر و ياور پيامبر اكرم (ص) بود كه با جان و مال خويش در خدمت آن حضرت بوده و نهال اسلام را آبيارى و بارور كرد. به همين دليل خداوند متعال وى را در رديف زنان مقدس و عرشى قرار داده است. پيامبر اكرم(ص) درباره شخصيت خديجه و خدماتش فرمود:
وَاللّهِ ما أبدَلَنى اللّهُ خَيْراً مِنْها، امَنَتْ بى حينَ كَفَرَ النّاسُ وَ صَدَقَتْنى اِذْ كَذَبَنى النّاسُ وَ واسَتْنى بِمالِها اِذ حَرَمنى النّاسُ وَرَزَقَنى مِنْهاَ اللّهُ الْوَلَدَ دُونَ غَيْرِها مِنَ النِّساءِ.
سوگند به خدا بهتر از او را خداوند براى من جايگزين نكرده است. او به من ايمان آورده بود در حالى كه مردم كفر ورزيده بودند؛ و مرا تصديق كرده، در حالى كه مردم تكذيبم كرده بودند؛ و با اموالش با من مواسات كرده، در حالى كه مردم محرومم كرده بودند؛ و خداوند از او به من فرزندانى روزى كرد و از ساير زنان چنين موهبتى نصيبم نشد.
مدت همسرى با امام على(ع): از سال دوم هجرى در سن نه سالگى تا سال يازدهم، به مدت نه سال.
تاريخ و علت شهادت: سوم جمادى الآخر سال 11 هجرى، 95 روز پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) به خاطر تألمات و رنجهايى كه پس از وفات رسول خدا(ص) و غصب خلافت اميرالمؤمنين على (ع) متحمل شده بود و پس از چهل (يا45) روز بيمارى به شهادت رسيد.
محل دفن: نامعلوم است. ممكن است مزار آن حضرت، در قبرستان بقيع يا در روضه پيامبر اكرم (ص) يا در منزل آن حضرت (ص) و يا در مكان ديگرى باشد كه بنا به وصيت آن حضرت، محل دفن ايشان از چشم ديگران پنهان مانده است.
همسرارجمند: اميرالمؤمنين، امام علىبن ابى طالب(ع).
فرزندان: 1. امام حسن مجتبى (ع). 2. امام حسين (ع). 3. زينب كبرى (س). 4. امكلثوم (س).
همچنين حضرت فاطمه (س) فرزندى را حامله بود كه پيامبر اكرم (ص) وى را «محسن» ناميده بود و پس از رحلت رسول خدا (ص) بر اثر فشارهاى روحى و قرارگرفتن حضرت فاطمه (س) بين در و ديوار خانه، توسط مهاجمان، سقط شد.
اصحاب و ياران: 1. ام هانى بنت أبى طالب. 2. أمامه بنت ابى العاص. 3. أسماء بنت عميس. 4. ام سلمه. 5. ام ايمن. 6. فضّه. 7. سلمى بنت عميس (همسر حمزه سيّدالشهداء) و …
زمامداران معاصر: 1. پيامبر اكرم، حضرت محمد (ص) (11-1ق.). 2. ابوبكربن ابى قحافه (13-11ق.).

به خاطر مقام معنوى و عرفانى حضرت فاطمه زهرا (س) پدرش، حضرت محمد (ص) او را بسيار گرامى مىداشت و بر همگان برترى مىداد. در اين باره، روايات فراوانى است كه به نقل چند روايت از آن ها بسنده مىكنيم:
1. قالَ رسول اللّه (ص): يا فاطِمَة! ألاتَرْضِينَ أن تَكُوني سَيِّدَةُ نِساءِ الْعالَمينَ وَسَيِّدَةُ نِساءِ هذِهِ الاُمّةِ وَ سيِّدَةُ نِساءِ الْمُؤمِنينَ.
اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اينكه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟
2. خَرَجَ النَّبِيُ (ص) وَهُوَ آخِذُ بَيَدِ فاطِمةَ، فَقالَ: مَنْ عَرَفَ هذِهِ فَقَدْ عَرَفَها وَمْنَ لَمْ يَعْرِفْها فَهِىَ فاطِمَةُ بِنْتَ محُمَّدٍ وَ هِىَ بَضْعَةُ مِنّى، وَ هِىَ قَلْبى، وَ رُوحى اَلّتى بَيْنَ جَنْبى، فَمَنْ آذاها فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَد آذى اللّه تَعالى.
پيامبر اكرم (ص) در حالى كه دست فاطمه را گرفته بود، از منزل بيرون آمد و فرمود: هر كسى اين شخص را مىشناسد، كه مىشناسد، و هر كسى او را نمىشناسد، بداند كه او فاطمه، دختر محمد مصطفى (ص) است. او نورديده من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است.
3. قال رَسُولُ اللّهِ (ص): يا فاطِمَة! اَنَاللّه عزَّوَجَلَّ يَغْضِبُ لِغَضَبِكَ وَ يَرْضى لِرَضاكَ.
اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمدو با رضايت تو راضى خواهد شد.
بدين گونه، پيامبر اكرم(ص) فضيلت و برترى فاطمه زهرا (س) را بر اطرافيان و مسلمانان عصر خويش اعلام نمود؛ اما پس از رحلت پيامبر گرامى (ص) و در عصر خليفه اوّل (ابى بكربن ابى قحافه) فاطمه زهرا (س) در حالى كه در فراق پدرش شديداً اندوهگين بود، مورد بىمهرى و حتى اسائه ادب متوليان امور قرار گرفت. آنان هم از جهت سياسى، هم از جهت اقتصادى و هم از جهت عاطفى صدمات شكنندهاى بر آن حضرت روا داشتند، به گونه اى كه اين الگوى بانوان عالم پس از رحلت پدرش بيش از 95 يا 75 روز زنده نماند و از اين مدت نيز حدود 45 روز را در بستر بيمارى به سر برد.
داستان ذيل كه از منابع اهل سنّت نقل شده است، نشان دهنده حرمان و آزارهايى است كه فاطمه زهرا (س) از سوى زمامداران عصر خويش ديده و نيز نشانى است از عدم رضايت آن حضرت از آنان.
اِنَّ فاطِمَةَ تَمسَّكَتْ بِحَقِّها بِالْكامِل، وَ عَلِمَتْ بِالْمُناقِشاتِ الَّتى دارَتْ بَيْنَ زَوجِها وَ الصّديق وَ عُمَرِ، فَاعْتَكَفَتْ فى مَنْزِلِها وَ امْتَنَعَتْ عَنْ مُقابِلَةِ الصِدّيق، اِلى أنَ قالَ عُمَر لاَبى بَكر: اِنْطَلِقْ بنا اِلى فاطِمَة فَإنّا قَدْ اَغْضَبْناها وَ اسْتَأذَنا عَلى فاطِمَة فَلَمْ تَأذَنْ لَهُما. فَأِتيا عَلِيّاً فَكَلَّماهُ….
فاطمه (س) خواهان تمام حقش بود و از مناقشاتى كه بين همسرش، على(ع) (درباره خلافت) و ابوبكر و عمر جريان داشت،با خبر بود. آن حضرت، معتكف خانه خويش شده و از روبهرو شدن با خليفه امتناع مىورزيد تا اينكه روزى عمر به ابى بكر گفت: بامن بيا تا نزد فاطمه (س) برويم؛ چه اينكه ما او را به خشم آوردهايم. به درِ خانه فاطمه (س) آمدند و از او تفاضاى ملاقات نمودند. آن حضرت به آنها اجازه ملاقات نداد. آنان نزد على (ع) آمدند و با او سخن گفتند (و از وى درخواست ملاقات با فاطمه (س) را نمودند). با وساطت على (ع) آنان اجازه ملاقات يافته و بر حضرت فاطمه(س) وارد شدند و روبهروى آن حضرت نشستند. حضرت فاطمه (س) چهره از آنها به سوى ديوار برگرداند. آنان به فاطمه (س) سلام گفتند. فاطمه (س) با صداى ضعيفى جواب سلام داد.
ابوبكر آغاز سخن كرد و گفت: اى دخت رسول خدا! سوگند به خدا، براى من قرابت پيامبراكرم (ص) دوست داشتنىتر است از قرابت با خود من، و تو نزد من، محبوبتر از دخترم، عايشه هستى. سوگند به خدا دوست داشتم روزى را كه پدرت رسول خدا (ص) وفات يافت، من هم مرده بودم و پس از او زنده نمانده بودم.
آيا تو گمان دارى كه من تو را بشناسم و فضل و شرفت را بدانم، در عين حال از حقت و از ميراث پدرت رسول خدا(ص) تو را باز دارم؟ آيا تو از پدرت، پيامبر اكرم (ص) نشنيدى كه فرموده بود: «آنچه از ما به جاى مانده است، ارث برده نمىشود. آنها صدقه است؟»
در اين هنگام، فاطمه (س) گفت: آيا مىخواهيد حديثى را از رسول خدا(ص) براى شما روايت كنم تا شما آن را بدانيد و به آن عمل نماييد؟ آنها گفتند: بلى، مىخواهيم بشنويم.
فاطمه (س) گفت: آيا از پيامبر اكرم (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: «رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من است. پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».
آن دو گفتند: بلى اين حديث را از پيامبر (ص) شنيده بوديم.
فاطمه (س) گفت: پس من خدا و فرشتگانش را گواه مىگيرم كه شما مرا به خشم آورديد و خشنودى مرا فراهم نكرديد. هر آينه من در حالى پيامبراكرم (ص) را ديدار مىكنم كه از شما در نزد او شكوهمندم.
ابوبكر گفت:اى فاطمه! من از خشم پدرت و از خشم تو به خدا پناه مىبرم.
در اين هنگام ابوبكر به شدت گريست. او به قدرى گريه كرد كه نزديك بود جان به لب شود.
باز فاطمه (س) به آنها گفت: به خدا سوگند در هر نمازى كه بر پاى دارم، شما را نفرين مىكنم.
آنان از نزد فاطمه (س) بيرون رفتند. ابوبكر در حالى كه مردم، اطرافش را گرفته بودند و او گريه مىكرد، گفت: هر يك از شما با محرم خويش شب را به صبح مىرسانيد و به خانواده خود شادمان هستيد، مرا ترك كرديد. من در شادى شما نيستم. مرا به بيعت شما نيازى نيست، بيعت مرا پس گيريد و….
آرى، اين چنين بود وضعيت حضرت فاطمه (س) پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و متوليان امور. آنان در خصوص سفارش قرآن نسبت به اقربا و اهل بيت پيامبر(ص) (قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى القُربى) اين گونه عمل كرده و مزد رسالت را دادند!
![]()
رويدادهاى مهم:
1. سهيم بودن حضرت فاطمه(س) در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان پيامبر اكرم (ص) در شعب ابوطالب، به مدت سه سال، توسط قريش.
2. درگذشت مادرش، خديجه كبرى (س) در سال دهم بعثت، سه سال پيش از هجرت پيامبر اكرم (ص)، پس از رهايى از محاصره شعب ابوطالب.
۳. هجرت از مكه معظّمه به مدينه مشرّفه، در ربيع الاول سال سيزدهم بعثت، بههمراه خاندان پيامبر اكرم (ص) و ساير مسلمانان.
4. تسكين آلام و رنجهاى پيامبر اكرم (ص) در مسافرتها و غزوات آن حضرت.
5. خواستگارى على بن ابىطالب (ع) از حضرت زهرا (س) و موافقت پيامبراكرم (ص) و حضرت زهرا (س) با آن.
6. برگزارىِ مراسم عقد ازدواج حضرت زهرا (س) با امام على (ع) در سال دوم هجرى.
7. تولد امام حسن مجتبى (ع)، نخستين فرزند خانواده، در نيمه رمضان سال سوم (يا دوم) هجرى.
8. تولد امام حسين(ع) در شعبان سال چهارم (يا سوم) هجرى، زينب كبرى، در سال پنجم هجرى و ام كلثوم، در هفتم هجرى.
9. وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر (ص) از جمله، حمزه، عموى آن حضرت، در شوال سال سوم هجرى، و اندوه و گريه فاطمه زهرا(س) در شهادت حمزه (ره).
10. وقوع نبرد خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، و پيروزى پيامبر اكرم (ص) در اين جنگ، و اعطاى باغ فدك (از اراضى خيبر) به دخترش فاطمه زهرا (س)، در سال هفتم هجرى.
11. وقوع مباهله ميان پيامبر اكرم (ص) و مسيحيان نجران، و حضور حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س) و حسنين (ع) به همراه پيامبر (ص) در اين مباهله.
12. رحلت جانسوز پدرش، حضرت محمد (ص)، در 28 صفر سال يازدهم هجرى، و اندوه شديد و سوگوارى حضرت فاطمه (س) در اين مصيبت.
13. انتخاب ابىبكر بن ابى قحافه به خلافت، توسط گروهى از مهاجران و انصار مدينه، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، در سال يازدهم هجرى.
14. اعتراض امام على (ع) و طرفداران اهل بيت (ع) به انتخاب ابى بكر و تحصن گروهى از صحابه پيامبر (ص) در خانه فاطمه زهرا (س).
15. حمله مأموران خليفه اوّل به دستور عمر بن خطاب به خانه فاطمه زهرا(س) جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امام على (ع) و بيعت ايشان با ابوبكر.
16. امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش على (ع) و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى.
۱۷. شكستن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران خليفه، در سوزاندن درِ خانه فاطمه (س) و تخريب درِ نيمسوز بر روى فاطمه(س)، و شكستن پهلوى آن حضرت، در هنگام ورود اجبارى به خانه و بردن حضرت على (ع) به مسجد النبى (ص).
18. سقط جنين فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران خليفه و فشار فاطمهزهرا(س) بين ديوار و در نيمسوز خانه آن حضرت.
19. غصب باغ فدك فاطمه زهرا (س) توسط حكومت وقت و اسائه ادب عمر بن خطاب به آن حضرت در پاره كردن سند ملكيت فدك.
20. رفتن فاطمه زهرا(س) به مسجدالنبى (ص) و سخنرانى مستدل و اعتراضآميز آن حضرت به رفتارهاى نارواى خليفه و اطرافيان وى.
21. آغاز بيمارىِ دراز مدت فاطمه زهرا (س) و عزلتگزينى و دورى جستن آن حضرت از مردم.
22. عدم اجازه فاطمه زهرا (س) به ابوبكر بن أبى قحافه و عمر بن خطاب براى ملاقات با آن حضرت.
23. ملاقات ابوبكر و عمر با فاطمه زهرا (س) با وساطت امام على (ع) و اظهار صريح فاطمه زهرا (س) از عدم رضايت از آن دو.
24. وصيت فاطمه زهرا (س) به همسرش، امام على (ع)، در واپسين روزهاى زندگى خويش.
25. شهادت فاطمه زهرا (س)، دختر جوان پيامبر اكرم (ص)، تنها پس از گذشت 95 روز از رحلت آن حضرت، در سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرى.
26. غسل و كفن نمودن بدن مطهر فاطمه زهرا (س) به دست امام على (ع) با كمك اسماء بنت عميس، و تشييع جنازه وى توسط چند نفر از خواص شيعه، و دفن شبانه آن حضرت به دور از چشم ديگران با سفارش خود فاطمه زهرا (س).
من حسینون عشقینه دیوانیم
من دئمه عشقینده بیر بیگانه ام
چون حسین دور مظهر الله وبس
ائیلمه تکفیر اونون قربانیم
من حسین عشقینده حیران قالمیشام
ساحت مهرینده ویلان قالمیشام
نام پاکی مظهر الله دور
رمز اسرارینده گریان قالمیشام
دو چیز طاقتمان کرده طاق یا مهدی (عج)
یکی فراق یکی اشتیاق یا مهدی
عاقبت روزی مهدی(عج)
از کنار ولادتگاه امام علی(ع) این گونه فریاد خواهد زد:
انا ابن الحیدر
كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت .
تو مي آيي و روي هر درخت لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
صداي تو، بغض فضا را مي شكافد.
فضاي مه آلودي كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آويزان كرده اند.
با رنگ پر معناي دريا خواهي نوشت:" به نام خداي اميدها"!

تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است.
تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي كني
و کعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است.
تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد...
تو مي آيي اي پسر فاطمه ، يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز!
اللهّم عجل لوليک الفرج
هر روز تا به شب زغمت ناله سر کنم
شب را به یاد زلف سیاهت سحر کنم
هر دم دهم به دیده دل مژده وصال
ترسم به پای دیده و دل،عمر سر کنم
گر دیده ام ز دوری روی تو شد سپید
غم نیست که خاک راه توکهنه بصر کنم
من عاشقم به وادی عشقت نهم چو پای
حاشا که من زخار مغیلان حذر کنم
خواهم که زنده باشم و اندر رکاب تو
چان بسپرم به پای تو و ترک سر کنم
با ساربان عشق بگو محملم ببند
خواهم به سوی کشورخضرا سفر کنم
تو در دل منی و من بی خبر ببین
بیهوده خویش را در طلبت در به در کنم
ای کاش می دانستیم کی دلهایمان به ظهور تو آرام
خواهد گرفت...!
. عزادارى امام زمان(عج) یک حدیث ازبحارالانوار، ج 101، ص 32۰
بنابر روايات، امام زمان(عج) در زمان غيبت و ظهور بر شهادت جدّشان گريه مىكنند. آن حضرت خطاب به جد بزرگوارشان سيدالشهدا(ع) مىفرمايند:
«فلئن اخرتنى الدهور و عاقنى عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوة مناصبا فلاندبنّك صباحا و مساء و لابكين لك بدل الدموع دما، حسرة عليك و تأسفاً على ما دهاك»؛ بحارالانوار، ج 101، ص 320.
«اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و دور ماندم از يارى تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ كنم و با بدخواهان تو پيكار نمايم؛ هم اكنون هر صبح و شام بر شما اشك مىريزم و به جاى اشك در مصيبت شما خون از ديده مىبارم و آه حسرت از دل پر درد بر اين ماجرا مىكشم».
در سوگ تو با سوز درون مىگريم
از نيل و فرات و شط، فزون مىگريم
گر چشمه چشم من، بخشكد تا حشر
از ديده به جاى اشك، خون میگریم
|
¤¤¤ شعرخوانی زنده یاد محمدرضا آقاسی ¤¤¤ |
|
توصیه امام حسین (ع)
حضرت فرمودند
فرزندانتان رابادوست داشتن پیامبر وخاندان و
وخواندن قرآن پرورش دهید که حاملین قرآن
درآن زمان که جز سایه لطف پروردگار
گسترده نباشد همراه پیامبران
وبرگزیدگان خدا
درآن سایه
مکان گیرند.
اثر قرآن خواندن با تدبّر و اندیشه
اگر کسی قرآن را با تدبّر بخواند ، بالاخره در او اثر خواهد گذاشت
آب چشمه قطره قطره بر سنگ میچکد ، وبر آن اثر میکند ! قرآن اثرش
از آب بیشتر ، و دلها هم انشاءالله سخت نشده است ؛ بالاخره با مداومت
وتکرار ، اثر مطلوب را خواهد بخشید ؛ بیماری غفلت معالجه
میگردد.البته مراتب دارد ، تا کارش بجائی میرسد که با خواندن یا
شنیدن آیه ای از قرآن ، دلشکسته میگردد ، حالش تغییر میکند .
جملاتی از : شهیدآیة الله دستغیب
کتاب : (سرای دیگر) ص34
دلت را خانه ی ما کن ، مصفّا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن ، مداوا کردنش با من
اگر درها به رویت بسته شد ، دل بر مکن از ما
در این خانه دقّ الباب کن ، وا کردنش با من
بیافشان قطره اشکی ، که من هستم خریدارش
بیاور قطره ی اخلاص، دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را ، اجابت می کنم آنی
طلب کن آن چه می خواهی ، مهیّا کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را ، شکر نعمت ک
غم فردا مخور ، تامین فردا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ ، روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع ، منها کردنش با من
به قرآن ، آیه ی رحمت فراوان است ای انسان
بخوان آن آیه ها ، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی ، مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس ، امضاء کردنش با من
بارد چه ؟ خون . که ؟ دیده . چسان ؟ روز و شب . چرا ؟
از غم . کدام غم ؟ غم سلطان کربلا .
نامش که بود ؟ حسین (ع) . از نژاد که ؟ از علی (ع) .
مامش که بود ؟ فاطمه (س) . جدش که ؟ مصطفی (ع) .
چون شد ؟ شهید شد . به کجا ؟ دشت ماریه .
کی ؟ عاشر محرم . پنهان ؟ نه در ملا .
شب کشته شد ؟ نه ، روز . چه هنگام ؟ وقت ظهر .
شد از گلو بریده سرش ؟ نی نی از قفا .
سیر آب کشته شد ؟ نه . کس آبش نداد ؟ داد .
که ؟ شمر . از چه ؟ ز سر چشمه ی فنا .
مظلوم کشته شد ؟ بلی . جرم داشت ؟ نه .
کارش چه بد ؟ هدایت . یارش که بود ؟ خدا .
این ظلم را که کرد ؟ یزید . این یزید کیست ؟
ز اولاد هند . از چه کس ؟ از نطفه ی زنا .
خود کرد این عمل ؟ نه ، فرستاد نامه ای .
نزد که ؟ زاده ی مرجانه ی دغا .
ابن زیاد ، زاده ی مرجانه بود ؟ نعم .
از گفته ی یزید تخلف نکرد ؟ لا .
این نابکار کشت حسین (ع) را به دست خویش ؟
نه ، او روانه کرد سپه سوی کربلا .
میر سپه که بود ؟ عمر سعد . او برید
حلق عزیز فاطمه (س) ؟ نه ، شمر بی حیا .
خنجر برید حنجر او را ، نکرد شرم ؟
کرد . از چه پس برید ؟ نپذیرفت از او قضا .
بهر چه ؟ بهر آن که شود خلق را شفیع .
شرط شفاعتش چه بود ؟ نوحه و بکا .
کس کشته هم شد از پسرانش ؟ بلی دو تن .
دیگر که ؟ ۹ برادر . و دیگر که ؟ اقربا .
دیگر پسر نداشت ؟ چرا داشت . آن که بود ؟
سجاد (ع) ، چون بود او به غم و رنج مبتلا .
ماند او به کربلای پدر ؟ نی به شام رفت .
با عز و احتشام ؟ نه با درد و با عنا .
تنها ؟ نه با زنان حرم . نامشان چه بود ؟
زینب (س) ، سکینه ، فاطمه ، کلثوم بی نوا .
بر تن لباس داشت ؟ بلی گرد رهگذار .
بر سر عمامه داشت ؟ بلی چوب اشقیا .
بیمار بود ؟ بلی . چه دوا داشت ؟ اشک چشم .
بعد از دوا ، غذاش چه بود ؟ خون دل ، غذا .
کس بود همرهش ؟ بلی ، اطفال بی پدر .
دیگر که بود ؟ تب ، که نمیگشت از او جدا .
از زینت زنان چه بجا ماند بر ؟ دو چیز :
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا .
کس این ستم کند ؟ نه . یهود ؟ نه . مجوس ؟ نه.
هندو ؟ نه . بت پرست ؟ نه ، فریاد از این جفا .
قا آنی است قائل این شعر ها ؟ بلی .
خواهد چه ؟ رحمت . از که ؟ ز حق . کی ؟ صف جزا













بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا



سیر آب کشته شد ؟ نه . کس آبش نداد ؟ داد .
که ؟ شمر . از چه ؟ ز سر چشمه ی فنا .
![]()


خیابونی که اول و آخر اون خدائیه
اینشالا قسمتت بشه چه جای با صفائیه
خیابونی که پل زده بین زمین و آسمون
ملائکه بهش میگن خیابون عشق و جنون
دور تا دورش نخلهای سبز جلوه نمایی میکنن
همیشه تو قنوتن و دارن گدایی میکنن
دو تا حریم با صفا که از همه دل میبره
تو دنیا تنها جائیه که ناز ما رو میخره
قبله نمای دل من حیرون قبله میمونه
رو به کجا سجده کنه نمیدونه نمیدونه
نگین شهرکربلا اگر حسین فاطمه است
نقش نگینش به خدا اسم امیر علقمه است

يک خيابان کرده مجنونم تو ميداني کجاست
آن خيابان کوي جانان قطعه اي از کربلاست
آن خيابان هست مهبط گاه جبريل امين
يک طرف ايستاده زهرا یک طرف ام البنين
آن خيابان هست قبله گاه عالمين
يک طرف قبر ابولفضل يک طرف قبر حسين
اين خيابان روي وي خورشيد واختر بوده است
روي دست شاه دين شش ماهه اصغر بوده است

من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
باز محــــــرم شد و دل ها شکـــــست...*...*...از غم زیـــنب دل زهرا شــکست
باز محــــــرم شد و لب تشـــنه شد...*...*...از عـــطش خــــاک کـمرها شـکست
آب در این تشنگی از خود گذشت...*...*...دجله به خون شد دل صحرا شــکست
قاســم لیــــلا همه در خون شــــدند...*...*...این چه غمی بود که دنیا شــــکست
بیستم ماه صفر، اربعین سید و سالار شهیدان
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
را به پیشگاه مقدس و منور منتقم خون شهید کربلاء،
حضرت بقیة الله الأعظم، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
و تمامی شیعیان و محبان خامس آل عباء
(صلوات الله علیهم اجمعین)
تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم.
** غم کوچه و سيلي ... غم صـورت نـيـلي **
** غم قــد کــمــونــي ... غم يـاس خـزونـي **
شده قاتل زينب(س)،امون از دل زينب
ميون همه دل ها ،امون از دل زينب(س)
** غم غـربــت حـاکي ... غم چــادر خــاکـي **
** غم غـسـل شـبونه ... زخم بازو و شونه **
شده قاتل زينب(س)،امون از دل زينب(س)
ميون همه دل ها ،امون از دل زينب(س)
** غم حـــيـــدر خــسـتـه ... غم فـــرق شـکـســته **
** غم ســيــنـه گـلـگـون ... غم طشت پر از خون **
شده قاتل زينب(س)،امون از دل زينب(س)
ميون همه دل ها ،امون از دل زينب(س)
** غم شـبه پـيمبر(ص) ... موي خـوني اکبر(ع) **
** غم محسن(ع) ديگر ... غم غربت اصغر(ع) **
شده قاتل زينب(س)،امون از دل زينب(س)
ميون همه دل ها ،امون از دل زينب(س)
** غم دست بريده ... غم فـرق دريده **
** غم قـد خـمـيـده ... غم راس بريده **
شده قاتل زينب(س)،امون از دل زينب(س)
ميون همه دل ها ،امون از دل زينب(س)
** غم موي پـريشان ... غم پـيکر عـريان **
** غم نـالـه و زاري ... غم نـاقـه سواري **
شده قاتل زينب(س)،امون از دل زينب(س)
ميون همه دل ها ،امون از دل زينب(س)
** غم اون هـمه آزار ... بين کـوچـه و بازار **
** غم طـعـنه و دشنام ... غم ســنـگ لـب بـام **
** غـم و مـحنت وناله ... غم مرگ سه ساله **
شده قاتل زينب(س)،امون از دل زينب(س)
ميون همه دل ها ،امون از دل زينب(س)

ظهر عاشورا ز بیداد عطش بر فلک میرفت فریاد عطش
باغبان لاله ها افسرده بود سر به زانوی تحیر برده بود
در فضای خیمه های عاشقان ناله بود و العطش بود و فغان
قامت آزادگی را راست کرد اذن میدان از حسین درخواست کرد
گفت عباسم تو چون جان منی مایه امید طفلان منی
گر روی جان میرود از پیکرم از عطش میمیرد اینجا اصغرم
کودك من از پی یک قطره آب گشته بیجان بر روی دست رباب
ای سحاب رحمت ای بحر کرم سعی کن تا آب آری در حرم
گشت چون باز شکاری زان میان تا برد فرمان شه را بی امان
حمله بر آن خصم بی بنیاد کرد رود را از دستشان آزاد کرد
موج دریا دیده اش را مینواخت سینه اش از بهر طفلان میگداخت
بر رکابش بوسه ها میزد فرات که بنوش از من کفی آب حیات
آبرویم داده ای خوارم مکن جرعه ای مینوش و آزارم مکن
من که مهر مادرت زهراستم رد مکن مولای من درخواستم
او که از سوز عطش بیتاب بود کشته یک جرعه از آن آب بود
دست خود را برد ناگه زیر آب تا نشاند شعله های ا لتهاب
برد تا نزدیک لب آب روان بانگ زد بر خویشتن عباس هان
این بود رسم وفاداری تو را این بود آیین غمخواری تو را
آب نوشی تشنه لب باشد حسین روز در چشمش چو شب باشد حسین
آب مینوشی و طفلان تشنه اند بر سر راهت غمین بنشسته اند
آب خود را ریخت آنگه روی آب از دل دریا برون شد با شتاب
راه نخلستان گرفته پیش رو با خدای خویش دارد گفتگو
کای خدای قادر ای حی جلیل باش بر این بنده محزون دلیل
تا برم آب از برای کودکان جان خود سازم فدای کودکان
ای خدا جان دادنم دشوار نیست گر نباشد چشم و دستم عار نیست
شرمگینم در بر طفلان مکن کاخ آمال مرا ویران مکن
یاریم کن تا برم آب روان در حرم یا رب بر لب تشنگان
گشت در آن دشت خونین نا امید تا که دید آن مشک آب از هم درید
در کنار علقمه ای وای من غرق در خون شد ز کین مولای من

دولت مهدى(عليه السلام)
دولت حق و اسلام است
و
ياران و هوادارانش از
استوارترين باوفاترين، صادق ترين
يارانند. قلبشان چون پاره اى فولاد
انديشه هايشان روشن و عقلشان كامل خواهد شد
و مهدى مى آيد رايت اسلام در دست
زبور داود در بر، مشعل هدايت در پيش
« تابوت سكينه» همراه
عصاى موسى در كف...
پرچم پيامبر
را مى گشاید
سپاه رعب از هر طرف؟
يارى او را در عمل مى شوند


ای پناه دل حسین
ای پادشاه دل حسین
ای عزیز فاطمه ای سوز آه دل حسین
اي بـهـشـت بـي تــو دوزخ
اي بــهــشــتــم روي تـــو
در قــنـوتـم مـي گــشــايــد دسـت حـاجــت ســوي تـو
در ســجــودم مـــيـگــذارم
ســر بــه خــاک کـوي تـو
بــي نــهـايــت يـک طــرف لطف و عطايت يک طرف
کـرب و بـلايـت يک طرف

حضرت امام باقر علیه السلام می فرماید:
هنگامی که جدم حسین (ع) در کربلا کشته شد، همه فرشتگان به درگاه خداوند
ناله و گریه کردند و عرض کردند :
ای خدای ما، آیا نمی بینی برگزیده ات و بهترین خلق تو را ظالمان کشتند.
پس خداوند خطاب به فرشتگان فرمود:
آرامش داشته باشید، به عزت و جلالم سوگند
هر آینه حتما انتقام خواهم کشید از آن ستمگران در زمان خودش
سپس خداوند پرده را برداشت
و فرشتگان امامان از نسل امام حسین (ع) را دیدند
و خوشحال شدند و به یکی از آنها که ایستاده
و در حال نماز خواندن بود، نگاه کردند. خداوند عزوجل فرمود:
به این ایستاده، (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه) انتقام خواهم گرفت.
منبع: بحار الأنوار:221/45 به نقل از اعجاز امیران عالم: 162

سلام ما به حسين وبه کربلای حسين
سلام ما به علمدار باوفای حسين
سلام ما به سلامی که عصر عاشورا
نموده بر بدن غوطه ور به خون زهرا
سلام ما به جبين شکسته زينب
سلام ما به نماز نشسته زينب
سلام ما به بدن های مانده در صحرا
سلام ما به ملاقات زينب و زهرا
سلام ما به لب چوب خيزران خورده
به آن خرابه نشينی که نيمه شب مرده
سلام ما به تنوری که اشک زهرا ريخت
به اشک بچه يتيمی که در سحرها ريخت
سلام ما به فرات به موج سوزانش
سلام ما به ابوالفضل و چشم گريانش
امروز میخوام یه معجزه از قمر بنی هاشم برایتان بنویسم
با توسل به قمر بنى هاشم عليه السلام دخترم شفا گرفت
طى يادداشتى به انتشارات مكتب الحسين ع
چنين نوشته اند:
دانشمند محترم حاج شيخ على ربانى خلخالى ، دامت افاضاته
کرامتی را از آقاى محمد قائمى ، ساكن محله حى العباس كربلاى معلى
شنيده بودم ولى ايشا ن
اجازه نوشتن آن را نمى دادند
تا اينكه در تاريخ 27 ربيع الثانى به طور غير منتظره هنگام
ظهر به منزل ما آمدند و حين صحبت
بحثى از كرامات حضرت مولانا قمر بنى هاشم عليه السلام
به ميان آمد و من شروع به نوشتن نمودم
و ايشان هم اجازه دادند دو كرامت از ايشان نقل شود:
ايشان گفتند: منزل ما در كربلا طورى بود كه هر روز از مقابل بارگاه ملكوتى
آقا قمر بنى هاشم عليه السلام عبور مى كرديم ، و عادت ما اين بود
كه جلوى صحن مطهر مى ايستاديم و سلام مى داديم
يك شب كه با خانواده به خانه بر مى گشتم
به حضرت سلام دادم و به همسرم - كه علويه و سيد است
گفتم : سلام كنيد. حتى به دختر بچه ام ، مائده ، نيز گفتم سلام كن
بچه سلام داد و ما به خانه رفتيم . صبح ، به رسم عادت ، به مغازه رفتم
چيزى نگذشته بود كه همسرم ، با گريه ، به مغازه آمد و گفت :
مائده كور شده ، بفريادم برس !
با عجله و ناراحتى شديد به خانه آمدم
ديدم دختر بچه آينه روى كمد را بر روى خود انداخته
صورتش غرق خون مى باشد و ذرات شيشه در چشم او رفته است
دست بچه را گرفتم آمدم جلوى صحن مطهر و گفتم :
مولانا اين است رسم جواب سلامت (نمى فهميدم چه مى گويم )
اين است كرامتت ؟ و چون آدم پولدارى بودم به يك پزشك متخصص
فلانى هر چه پول مى خواهيد
می دهم دخترم را معا لجه بفرمایید
وى دختر را به دقت معاينه كرد، سپس گفت :
هر دو چشم او سالم است
و اصلا ذرات شيشه در چشم او مشاهده نمى شود. تعجب كردم و گفتم :
آن چشم هم ؟ گفت : بلى . خلاصه ، نه دارويى داد و نه نسخه اى
و به سمت خانه برگشتم
در راه جلوى صحن مطهر كه رسيدم ، گفتم :
مولاى من ، ببخشيد، جسارت كردم ، جوشى بودم ! آری
به عنايت آقاقمربنى هاشم(صلوات الله عليه)دخترم ازكورى شفاگرفت
منبع کرامات حضرت ابوالفضل
دامن علقمه و باغ گل یاس یکی ست
قمر هاشمییان بین همه ناس یکی ست
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی ست

خیمه ماتم به دل بر پا کنید
باردیگر عشق را معنا کنید
عشق یعنی سر زمین کربلا
عشق یعنی کوفه و شام بلا
عشق یعنی یک جهانی شور و شین
عشق یعنی سوگ واری بر حسین

اي بـهـشـت بـي تــو دوزخ اي بــهــشــتــم روي تـــو
در قــنـوتـم مـي گــشــايــم دسـت حـاجــت ســوي تـو
در ســجــودم مـــيـگــذارم ســر بــه خــاک کـوي تو
بــي نــهـايــت يـک طــرف لطف و عطايت يک طرف
هــر دو عـالـم يـک طـرف کـرب و بـلايـت يک طرف

| دلى خونين چو باغ لاله دارم |
|
به سينه زخم چندين ساله دارم |
|
به ناى دل بياد نينوايت |
|
نواى هفت بند ناله دارم |
|
زاشكت ژاله ها را آفريدند |
|
زداغت لاله ها را آفريدند |
|
بيادت هر نيستان نينوا شد |
|
به سوگت ناله ها را آفريدند |
کربلا داغ عطش بر لب بود
کربلا شرح غم زینب بود
کربلا در ماتم زینب نشست
جام عشقش بود و از غمها شکست
کربلا رنج اسیری دیده است
از عدو زخم زبان بشنیده است


شرف معیار ایثار حسین است
هدف آمال و افکار حسین است
حسین معنای عشق و دلربائیست
خوشا زینب که دلدار حسین است
گنهکاران امت را بگوئید
که بخشیدن فقط کار حسین است
به بیمار میان خیمه سوگند
جهان بیمارٍ بیمارٍ حسین است
مکن تکیه به دیوار خلایق
کرم در پشت دیوار حسین است
اگر خواهی تو کالای محبت
بیا اینجا که بازار حسین است
بدان علت تماشائیست محشر
علم دست علمدار حسین است

زیبا ترین دلخوشی من در این دنیا وجود توست مهدی (عج)
نیمه شب صورت خود روی خدا خواهم زد
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
![]()
تصاویر زنده کربلا حرم امام حسین ع
زنده و مستقیم از طریق سایت امام حسین پخش می شود

![]()
باران که به گونه ها می بارید
امروز چه خوب و با صفا می بارید
ای کاش برای شادی قلب حسین
آنروز به دشت کربلا می بارید
ای کاش ابو الفضل نمی رفت فرات
باران به فراز خیمه ها می بارید
ای کاش از این همه فقط یک قطره
بر گونه ی خشک بچه ها می بارید
ای وای که چشم زینب می دید
باران ز نوک نیزه ها می بارید
![]()
با تمام خستگی هایم صدایت می کنم
اشک های دیدگانم را عطایت می کنم
چشم های من غریق اشک گریان تو شد
باز هم هر لحظه و هر دم صدایت می کنم
شعری در مدح مولا علی (ع) :
ای دل بيا مناقبی از اصفيا بخوان يک شمه ای ز تاج سر اوليا بخوان
با خاکيان ، کواکبيان ، آسمانيان يک دم حديث کنت مع الانبيا بخوان
از مظهرالعجائب عالم نمی بدان وز مظهرالغرائب حق کيميا بخوان
در مصحف خدا لقبش هل اتی ببين واندر زبور نام ورا ايليا بخوان
سرمايه ولای علی را به جان بخر خود را فراتر از همه اغنيا بخوان
خاک در سراچهء قنبر غلام او بر ديدگان خويش چنان توتيا بخوان
نيت علی است ، حلقه علی ، ذکر ما علی است
برتر علی است ، خواجه علی ، ذوالعلی علی است
قفلی که بی کليد بود وا نمی شود بيت خدا بغير خدا جا نمی شود
خانه بغير صاحب خود ره نمی دهد کعبه بدون نام علی وا نمی شود
ديوار هم برای علی باز می شود کاری که بهر هيچ کس امضاء نمی شود
تنها ميان بيت خدا آشنا بود اين خانه غير خوبش پذيرا نمی شود
بنت اسد نه، ام اسد ، راه وا کنيد جز ماده شير مادر مولا نمی شود
خلقت علی است ، قبله علی ، عشق ما علی است
فرياد کعبه هم به خدا ذکر يا علی است
مادر به زادگاه علی خيره مانده است کعبه به پيشگاه علی خيره مانده است
اطراف بيت، گرد حرم، دور تا به دور يک امتی به راه علی خيره مانده است
ناگه خبر رسيد که هجران به سر رسيد عالم از اين پگاه علی خيره مانده است
آمد برون ز کعبه خداوند نوريان مادر به روی ماه علی خيره مانده است
لبخند آشنا به پيمبر نشاط داد احمد از اين نگاه علی خيره مانده است
حجاج اگر هنوز طواف حرم کنند خلقت به زادگاه علی خيره مانده است
جنت علی است ، کوثر علی ، مصطفی علی است
ذکر نبی و فاطمه يا مرتضی علی است
تبريک ای خلايق سرمد علی رسيد خيزيد ای سپاه محمد علی رسيد
خيزيد ای گروه رسولان به پای عشق بر انبياء مبصر و ارشد علی رسيد
گيرم گواه آيهء پاگ مباهله جان جهان و هستی احمد علی رسيد
بر طاق عرش بر در جنت به آسمان بنوشته با خطوط زبرجد علی رسيد
سر عباد، رکن بلاد، آيه رشاد مقصود را تجسم مقصد علی رسيد
عزت علی است ، شوکت علی ، جانفزا علی است
فرقان علی است ، طارق علی ، والضحی علی است
عشقش بود شراره ولی حر نار نيست مهرش بود هماره غمی گه گدار نيست
نامش اگر علی است ز اعلی گرفته است منشق ز حی و دور ز پروردگار نيست
دست خدا، جمال خدا، ديدهء خداست پس کيست آن نگار اگر کردگار نيست
ما چون مسافريم و علی ساربان عشق ديگر غم و فراز و نشيب و حصار نيست
آن مجمعی که ذکر علی نيست زينتش دارای هيچ منزلت و افتخار نيست
پيداست از رخی که ندارد غم علی هر چند آدمی است ولی مايه دار نيست
زينت علی است ، منجی علی ، مه لقا علی است
يعسوب علی است ، قائد علی ، مقتدا علی است
سرمايه ولايت مولاست هستی ام جام می ولای علی داده مستی ام
پيمانهء محبت او جرعه جرعه نيست درياست باده ای که کند مست مستی ام
هيئت بهانه نيست که ميخانهء دل است محکم کند به ميکده عهد الستی ام
با خصم او به غير برائت نمی شود بيعت به دشمنش نکند پاک دستی ام
ما خلق برتريم که با مهر حيدريم اين است رمز و راز سويدای هستی ام
دست مرا بگير علی جان هزار جای کز سوی توست نعمت يکتا پرستی ام
عصمت علی است ، پاکی علی ، با صفا علی است
کعبه علی است ، مکه علی و منا علی است
![]()
ای که پايان تو پيدا بود از آغاز هم
از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم
ذوالفقار غيرت و عزمت اگر لب وا کند
باز می ماند عصای موسی از اعجاز هم
ای همه ايجاز و اعجاز و شگفتی پيش تو
شاعران اطناب می بافند در ايجاز تو
در مديح تو نه من امروز الکن مانده ام
لکنتی دارد زبان خواجه شيراز هم
در مديحت گرچه بسياران فراوانگفته اند
از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم
هر کجادیدی که جانت تیره شد
نفس بر روح وروانت چیره شد
بند غفلت دست وپایت را گرفت
معصیت تاب و توانت را گرفت
یا علی گو بندها را پاره کن
چاره ای بر این دل بیچاره کن
نام زیبای علی مشگل گشاست
چون علی داری دگر مشگل کجاست
یاعلی مدد

زهرا اگر نبود نبی کوثری نداشت
کوثر اگر نبود علی ياوری نداشت
آن خلقت يگانه که ريحانة النبی است
نوری بود که غير علی همسری نداشت
دريای بيکران عفاف و نجابت است
عصمت بدون فاطمه بهر و بری نداشت
معنای لفظ ام ابيهاست يک کلام
حق بی وجود فاطمه پيغمبری نداشت
بر طاق عرش با خط زيبا نوشته شد
بی فاطمه يتيم عرب مادری نداشت
حيدر دليل خلقت احمد بود ولی
گر فاطمه نبود خدا حيدری نداشت
زهرا اگر نبود دو عالم به پا نبود
بی فاطمه صفينه حق لنگری نداشت
زهرا اگر نبود جهان و جنان چه بود
عرض و سما و مهر و مه و اختری نداشت
امضا نداشت حکم رسالت بدون او
پيغمبری به دهر چنين دختری نداشت
نور الست شافعه صبح محشر است
بی فاطمه ازل و ابد سروری نداشت
پيغمبری اگر به زنان می رسيد فاش
چون فاطمه زنی به زنان برتری نداشت
خورشيد راستين که طلوعات زهروی است
جز منشاء جلال خدا بستری نداشت
در پرتوش جلال خدا جلوه گر ببين
بی نور او خدا به بشر مظهری نداشت
درک مقام او ندهد بر کسی وصال
قرآن ز قدر، سوره بالاتری نداشت
سرالصلواة، راز حيات و ممات اوست
خلقت بدون فاطمه زيب و بری نداشت
قرآن، نماز، نافله، محراب، ناله، اشک
زهرا اگر نبود دگر مشتری نداشت
کعبه، نجف، مدينه، بقی، کربلا، دمشق
بی فاطمه به ديده کس منظری نداشت
فتح الفتوح حيدر صفدر به نام اوست
بی رمز و راز، شير خدا خيبری نداشت
ساقی علی است، بانی ميخانه کوثر است
بی فاطمه شراب و خم و ساغری نداشت
در زاد روز اوست که روح خدا دميد
عالم بدون او اثر کوثری نداشت
او هديه داد اصل ولا را به شيعيان
ور نه تشيع علوی رهبری نداشت
چون فاطمه محب ولايت مدار نيست
زهرا اگر نبود علی لشکری نداشت
سنگر نشين مرز تولی ست فاطمه
جز بيت او ولايت و دين سنگری نداشت
زهرا مدار نيست مسلمان بی قيام
بی فاطمه قيام علی محوری نداشت
روی زمين فضای زمان غصه دار اوست
ورنه جهان نمايش نيلوفری نداشت
ای ياوری که منطقم مادری بيا
مادر بجز ترنم تو ياوری نداشت
عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه
جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه
هيچ پيمبری نبود اگر نبود فاطمه
احمد و حيدری نبود اگر نبود فاطمه
محبوبه حق در دوجهان فاطمه است
در قلب محبِ او کجا واهمه است؟
آندم که قدم نهد بسوی محشر
لطف و کرمش شامل حال همه است
زهرا که مراد هر حسينی باشد
فرموده نبی قره العينی باشد
او خير کثير است به نامش سوگند
يک چشمه کوثرش خمينی باشد
اشک در ديده ترم باشد
شب ميلاد دلبرم باشد
ای عزيز رسول، يا زهرا (س)
عشق تو روح پيکرم باشد
جان ما را اگر پذيرايی
هديه روز مادرم باشد
![]()
مژده که انسيه حورا رسيد
عصمت حق، حضرت زهرا (س) رسيد
کوکب رخشنده هفت آسمان
دخت نبی، ام ابيها رسيد
گوهر يکدانه دريای علم
نور دل و ديده طاها رسيد
مادر اسطوره صبر جميل
زينب دين، زينب کبری رسيد
مولد او روز زن و مادر است
سبزترين شاخه طوبی رسيد
![]()
باغ شکوفه می کند به يمن نام فاطمه
سرو قيام می کند به احترام فاطمه
روز حساب ماه من، ز پرده می شود برون
حجاب اگر برافکند ز رخ امام فاطمه
سحر اگر ز چشم جان، نگه کنی به آسمان
سکه خورشيد زند فلک به نام فاطمه
دولت شب به سر شود، دور جهان دگر شود
تيغ کشد چو نور حق به انتقام فاطمه
بهار می رسد ز راه، می شکفد دوباره ماه
اگر به گوش باغها رسد پيام فاطمه
بشنو از بلبل روايت می کند
از مقام گل حکايت می کند
بلبلی پا تا به سر شيدای گل
بلبلی شيدای سر تا پای گل
بلبلی خود سرٌ مستور خداست
هر پرش مرآتی از نور خداست
بلبلی هفت آسمان زير پرش
آشيانش عرش و عالم محضرش
بلبلی کالم (که عالم) طفيل هست اوست
اختيار کل هستی دست اوست
بشنو از عالِم از شان عالمه
از علی بشنو مقام فاطمه
من علی ام مدح زهرا می کنم
مدح آن بانوی يکتا می کنم
افتخارم نام زهرا گفتن است
نام او بردن مناجات من است
شاه بيت هر سرودم نام اوست
ذکر قامت تا سجودم نام اوست
عشق زهرا در ميان سينه ام
برده زنگار غم از آيينه ام
مهر و ماه و انجم من فاطمه ست
ساقی و می و خم من فاطمه است
فاطمه نطق مرا گويا کند
نام زهرا عقده از دل وا کند
فاطمه يعنی روان و روح من
فاطمه يعنی اميد و نوح من
فاطمه يعنی تمام هستی ام
فاطمه يعنی شراب مستی ام
فاطمه يعنی اصول دين من
فاطمه يعنی همه آيين من
فاطمه يعنی يم جوشان عشق
سايه اش شيرازه ديوان عشق
فاطمه يعنی بلندای عفاف
عصمت الله است و سيمای عفاف
فاطمه يعنی تمام انبياء
فاطمه رمز قيام انبياء
فاطمه يعنی محمد (ص) در حجاب
شمه ای از طلعت او آفتاب
فاطمه يعنی دوام مرتضی
ذوالفقار در نيام مرتضی
فاطمه يعنی مدال اهل بيت
ذکر روز و ماه و سال اهل بيت
فاطمه يعنی خداوند ثبات
فاطمه رکن تمام کائنات
من مسيحای فلک هستم ولی
فاطمه باشد مسيحای علی
گرچه دارم همسريِّ فاطمه
حيدريم، حيدری فاطمه
![]()
حلقه عشق اگر هست ، نگين فاطمه است
وجه حق را ز ازل نور جبين فاطمه است
ز خدا آمده هر دم ز خدا می گويد
آنکه با عشق الهی است عجين فاطمه است
وصف او را نتوان گفت مگر حضرت دوست
چه بگويم که چنان است و چنين فاطمه است
روح پيغمبر و همتای علی اعلی
به دو عالم گل بی مثل و قرين فاطمه است
گِل آدم اگر از روح خدا جان بگرفت
نفخه روح خدا، سر متين فاطمه است
صدفی گر بوَد از عشق ببايد درّی
هر دو گيتی صدف و درّ ثمين فاطمه است
گر چه قدرش نشناسند مگر عترت يار
ليله القدر علی، معنی دين فاطمه است
آن بهشتی که خداوند به(در)قرآن فرمود
گل ريحان نبی، خُلد برين فاطمه است
جلوه ای را که ملائک همه مشتاق شدند
سجده کردند به پايش به يقين فاطمه است
گر چه در روز قيامت علی آن ميزان است
کفه عشق علی، ثقل وزين فاطمه است
جلوه زات خدا، زهره زهرا باشد
به خدا نور سماوات و زمين فاطمه است
بس که احمد همه از جلوه زهرا می گفت
فکر کردم که خداوند همين فاطمه است
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.
گفتم: هيشكي نميدونه تو دلم چي ميگذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غير از تو كسي رو ندارم
گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
.:: ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم (ق/16) ::.
گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش كردي!
گفتي: فاذكروني اذكركم
.:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفتي: و ما يدريك لعل الساعة تكون قريبا
.:: تو چه ميدوني! شايد موعدش نزديك باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگي و نزديكت براي منِ كوچيك خيلي دوره! تا اون موقع چيكار كنم؟
گفتي: واتبع ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله
.:: كارايي كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه
(يونس/109) ::.
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره كني تمومه!
گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم
.:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدك الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم
.:: خدا نسبت به همهي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا
.:: (مردم به چي دلخوش كردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن
(يونس/58) ::.
گفتم: اصلا بيخيال! توكلت علي الله
گفتي: ان الله يحب المتوكلين
.:: خدا اونايي رو كه توكل ميكنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خيلي چاكريم!
ولی این بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع كن! يادت باشه كه:
و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميكنن. اگه خيري بهشون برسه، امن و آرامش پيدا ميكنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر ميكنن (حج/11) ::.
گفتم:...
ديگه چيزي براي گفتن نداشتم.



زهی عشق زهی عشق که ماراست ؛ خدایا
چه نغز است و چه خوبست و چه زیباست ؛ خدایا
چه گرمیم چه گرمیم ازین عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست ؛ خدایا
زهی ماه زهی ماه زهی باده ی همراه
که جان را و جهان را بیاراست ؛ خدایا
زهی شور زهی شور که انگیخته عالم
زهی کار زهی یار که آنجاست ؛ خدایا
فرو ریخت فرو ریخت شهنشاه سواران
زهی گَرد زهی گرد که برخاست خدایا
فتادیم فتادیم بدین سان که نخیزیم
ندانین ندانیم چه غوغاست خدایا
ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون
دگر بار دگر بار چه سود است خدایا
نه دامی است نه زنجیر همه بسته چراییم ؟
چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا
چه نقشیست چه نقشیست درین تابه ی دلها
غریبست غریبست ز بالاست خدایا
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفته ست چپ و راست خدایا
مولانا

بخوان دعاي فرج را كه صبح نزديك است



بخوان دعاي فرج را ، دعا اثر دارد
دعا كبوتر عشق است ، بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد
بخوان دعاي فرج را ولي به قلب صبور
كه صبر ميوه شيرين تر از ظفر دارد
بخوان دعاي فرج را كه با شكسته دلان
نسيم لطف خدا ، انس بيشتر دارد
بخوان دعاي فرج را و نا اميد مباش
بهشت پاك اجابت ، هزار در دارد
بخوان دعاي فرج را كه صبح نزديك است
خداي را شب يلداي غم سحر دارد
بخوان دعاي فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما ، نيت سفر دارد
بخوان دعاي فرج را كه آسمان ها را
شميم غنچه نرگس ز جاي بردارد
بخوان دعاي فرج را ز پشت پرده اشك
كه يار گوشه چشمي به چشم تر دارد
بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا
ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد
بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز
كه آخرين گل سرخ از شما خبر دارد
بخوان دعاي فرج را كه دست مهر خدا
حجاب غيبت از آن روي ماه بردارد

از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برايم بگويد.
پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه كارت آيد؟
گفتم: سراغ گلي را مي جويم. ميشناسياش؟؟؟
گفت: كدامين گل تو را اينچنين بيتب و تاب كرده است؟
گفتم: به دنبال زيباترينم.
گفت: گل سرخ را مي گويي؟
گفتم: سرخ تر از آن سراغ ندارم.
گفت: به عطر كدامين گل شبيه است
گفتم: خوشتر از آن بوي ديگري نمي شناسم.
گفت: از ياس مي گويي؟
گفتم: سپيد تر از آن نيز نميدانم.
گفت: در كدامين گلستان مي رويد؟
گفتم: در آن صحرا گلستاني كه از شرم ديدگانش هيچ گل ديگري نمي رويد
به ناگاه ديدم پروانه،
مستانه بي قرار شده است.
بي تاب تر از من ناآرامي مي كند ....
از اين گل و آن بوته، سراغش را مي جويد ....
گفت: اسمش چيست كه اينگونه از آدميان دل برده است؟
گفتم به زيبايي نامش نديدم.
گل نرگس را مي گويم. ميشناسياش؟؟؟
به ناگاه ديدم پروانه، توان سخن گفتن ندارد.
بالهايش به روشني شمع مي درخشيد.
گويي شعله از درون، وجودش را به التهاب درآورده بود.
توان رفتن نداشت ...
به سختي خود را به روي باد نشاند و از مقابل ديدگانم دور شد ....
آري....
او گل نرگس را يافته بود. شرارههاي وجودش خبر از آن گل زيبا مي داد ....
اينك دوباره من ماندم و اين نام آشنا و غريب ....
در صحراهاي غربت, تا آدينه اي ديگر, به انتظار نشستهام،
تا شايد به همراه پروانهاي, به ديار اشنايت قدم گذارم ....
مهدي جان ....
پروانه وارم كن كه ديگر تحمل دوريت ندارم ....
مولاي من ميدانم كه لحظه ديدار نزديك است اما ديگر توان ثانيه ها را ندارم ....
مي دانم كه چيزي به پايان راه نمانده است اما ديگر توان رفتن ندارم ....
مي دانم كه تا سپيده دم وصال، طلوع و غروبي چند, باقي نمانده است
اما ديگر تاب سرخي غروب را ندارم ....
از اين رنگ رنگ پروانه هاي دروغين خسته شدهام.......
از آدينه هاي سراب گونهي بي وصال به ستوه آمدهام........
ديگر توان رفتن ندارم.......
زودتر بيا
گل نرگس بيا
العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
ما را به جهان جز غم هجران تو غم نيست
غمهاى جهان در برغمهاى تو غم نيست
هجران تو ما را بخدا رنج ملال است
نا ديدن رخسار تو جز رنج و الم نيست
با ديدن خورشيد جمال تو توان ديد
هر ديده بينا كه زديدار تو هم نيست
اى كعبه مقصود ره قافله بگشا
زيرا كه ره كعبه دل،راه عدم نيست
درياب زغم اهل ولا را كه دراين دهر
بر اهل ولا جز رقم ظلم و ستم نيست
اى قبله حاجات بيا مهدى موعود
حاجات روا كن كه زالطاف تو كم نيست
بر منتظران اى شه خوبان نظرى كن
كوته نظرى شيوه ارباب كرم نيست


حاج منصور ارضی

حاج منصور ارضی

مرا امام انس و جان گفتنه اند مهدی صاحب الزمان گفته اند
خون خدا جد نکوی من است
حضرت عباس عموی من است
عموی من کرامت دائم است عموی من ماه بنی هاشم است
عموی من باب مرادهمه است
عموی من عزیز دو فاطمه است
عموی من حسین را یار بود حامی و سقا و علمدار بود
عموی من امید اهلیبت است
عموی من شهید اهل بیت است
عموی من قبله اهل ولاست دیده فرات است و دلش کربلاست
عموی من تشنه ز دریا گذشت
تشنه ی دریا تشنه ز دنیا گذشت
عموی من به بحر بی تاب شد آب هم از خجالتش آب شد
عموی من باغ گل علقمه است
عموی من سادات بنی فاطمه است
عموی من نام خوشش دلگشاست عموی من همیشه مشکل گشاست
عموی من با همه آقائیش
همیشه بالیده به سقائیش
عموی من سلام بر صبر او که آب گشته زائر قبر او
عموی من به آب هم ناز کرد
با جگر سوخته رواز کرد
عموی من صورت نورانئیش شسته شده ز خون پیشانیش
دو چشم او دو چشمه ی مشک بود
تمام هستی اش همان مشک بود
حیف که بند دلش از هم گسیخت تمام آرزویش بر خاک ریخت
بهر تو ای دار و ندار حسین
جن و ملک ریخت سر شگ از دو عین
صفحه و انگشت و قلم گریه کرد نیزه و شمشیر و علم گریه کرد
داغ تو ای ساقی بی چشم و دست
پشت حسین ابن علی را شکست...
مقتل خواني حجه الاسلام والمسلمين جان نثاري
اي پـــنــاه دل، حــسـيـن(ع)
اي پادشاه دل، حــسيـن(ع)
اي عـــزيــز فــاطــمـــه(س)
اي سوز آه دل، حــسيـن(ع)
اي بـهـشـت بـي تــو دوزخ
اي بــهــشــتــم روي تـــو
در قــنـوتـم مـي گــشــايــم
دسـت حـاجــت ســوي تـو
در ســجــودم مـــيـگــذارم
ســر بــه خــاک کـوي تـو
بــي نــهـايــت يـک طــرف
لطف و عطايت يک طرف
هــر دو عـالـم يـک طـرف
کـرب و بـلايـت يک طرف
حاج منصور ارضي
۲ركن بودن من رفته سفر خسته دل من
« د ستور اعتراف به بزرگی خدای عزوجل در پنج جمله »


ابی حمزه ثمالی گوید: امام زین العابدین
پنج جمله ای را که فرمودید
بزرگواری خداوند را در آنها اداء کنید چیست؟
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمود:چون« سبحان الله و بحمده »

گوئی، مقام خدای تبارک و تعالی را از آنچه بت پرستان قائلند
بالاتر برده ای. و چون « لااله الا الله وحده لا شریک له »

گوئی،کلمه اخلاص را اداء کرده ای
کلمه ایی که بجز گردنکشان و ستمگران
هیچ بنده ای آنرا نگوید مگر آنکه خداوند از آتش دوزخش آزاد فرماید.
و کسی که بگوید: « لاحول و لا قوة الا بالله »

کار را به خدای عزوجل واگذار نموده است. و کسی که بگوید:
« استغفرالله و اتوب الیه »

نه گردنکش است و نه ستمگر. زیرا گردنکش کسی است
که اصرار به گناه ورزد
و کسی است که هوای نفس اش بر او چیره گشته
و دنیای خود را بر آخرتش مقدم داشته باشد
و کسی که بگوید: « الحمدلله »

از تمام نعمت هائی که خدای عزوجل به او عنایت فرموده
سپاسگذاری کرده است.

ادعیه وزیارت
دعای کمیل
حاج محمود کریمی
مناجات قسمت اول ـ مناجات قسمت دوم ـ مناجات قسمت سوم ـ مناجات قسمت چهارم
مناجات قسمت پنجم ـ مناجات قسمت ششم ـ مناجات قسمت هفتم ـ مناجات قسمت هشتم
مقتل خواني حجه الاسلام والمسلمين جان نثاري
سلام ما به حسين وبه کربلای حسين
سلام ما به علمدار باوفای حسين
سلام ما به سلامی که عصر عاشورا
نموده بر بدن غوطه ور به خون زهرا
سلام ما به جبين شکسته زينب
سلام ما به نماز نشسته زينب
سلام ما به بدن های مانده در صحرا
سلام ما به ملاقات زينب و زهرا
سلام ما به لب چوب خيزران خورده
به آن خرابه نشينی که نيمه شب مرده
سلام ما به تنوری که اشک زهرا ريخت
به اشک بچه يتيمی که در سحرها ريخت
سلام ما به فرات به موج سوزانش
سلام ما به ابوالفضل و چشم گريانش
سلام بر لبهای تشنه!
سلام بر پاهای برهنه!
سلام بر تنهای بی سر و پاره پاره!
سلام بر خیمه های سوخته!
سلام بر سرهای برافراشته بر نیزه های ظلم و جور!
سلام بر یتیمان عاشورا!
سلام بر تنهای تازیانه خورده!
سلام بر اسیران بازمانده از هجری بزرگ!
سلام بر دلاوران سرزمین کربلا در روز عاشورای سال 61ه.ق
سلام بر شهدای زنده ی همیشه ی تاریخ که اجسادشان چند روز و شب بی غسل و کفن و تشییع بر زمین ماند
سلام بر ظهر عاشورا و شام غریبان!
سلام بر خونهای پاک بر خاک ریخته!
سلام بر سوز دل و اشک چشم بازماندگان کربلا(و محبین ایشان)
سلام بر مردان آن روز که جنگیدند و زن و اهل ایشان که اینان را پروراندند و روانه ی کار زار نمودند!
سلام بر حسین(ع) و گلوی بریده و سر جدا و تن پاره پاره اش!
سلام بر ابوالفضل(ع) و دستان قلم شده و چشمان تیر خورده و کام تشنه اش!
سلام بر علی اکبر(ع) و تن تکه تکه شده اش!
سلام بر علی بن حسین(ع) و تن رنجور و بیمارش!
سلام بر گلوی تیر خورده ی علی اصغر(ع)
سلام بر دست قلم شده ی عبدا...بن حسن(ع)
سلام بر رشادت و غیرت قاسم بن حسن(ع)
سلام بر پسران زینب(س) و جان گرامیشان که فدا کردند
سلام بر مسلم بن عقیل(ع) و طفلان معصومش!
سلام بر رقیه(س)
سلام بر سکینه(س)
سلام بر ام البنین که فرزند رشید غیوری چون عباس(ع) پروراند و فدای فرزند فاطمه(س)کرد!
سلام بر شهدای کربلا، بر آنان که علیرغم کمی عده و ابزار و یراق جنگ، وفادار و استوار، در راه خدا و پیامبر و امامش ایستادند و جان خویش دادند و نامداران تاریخ شدند!
سلام بر یاران و اصحاب و نزدیکان حسین(ع) که حق اسلام و تشیع را ادا نمودند
و
سلام و هزاران سلام بر زینب(س) که همه چیزش را در راه خدا و امامش داد!
سلام بر دل زینب و داغهای فراوانی که دید:داغ فرزند، داغ برادری چون عباس(ع)، داغ امام زمانش، داغ فرزندان برادرانش، داغ جوانان و پیران غیور بنی هاشم(ع)، داغ ...
سلام بر او که غمخوار و همدم حسین(ع) و ابوالفضل(ع) بود
سلام بر پرستار و تیمارکننده ی فرزندان و کاروان حسین(ع)، پرستار طفلی چون رقیه(س)!
سلام بر او که اسیر شد و اسرا را یاوری کرد و دلداری داد.
و سلام بر او که بار کربلا را به دوش خویش کشید و استواری کرد و چون شیرزنی، راه شهدای کربلا را ادامه داد و روشنی بخشید.
و او بود که در آخر فرمود:در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم!
...
خدایا به سوز دل زینب(س) و مقام و جایگاهی که نزد تو دارد، عشق حسین(ع)، اشک حسین(ع)، پیراهن مشکی حسین(ع) را از ما مگیر!
چیزی نداریم جز اندکی محبت حسین(ع) و پدر و مادر و برادر و فرزندان معصومش(علیهم السلام)در گوشه ی دلمان که امیدواریم بواسطه ی این ارادت، روز محشر از صف روسیاهان خارجمان کنند!
نبرد حسین
هــدف، جــنــگ بـا پور خيرالنــسا** حســيـن مــرد حـق زاده ی مــرتـضـی
مــقـــابــل،يـــزيد مظهر جهل وكين** هــمــان مــرد بــد طــيــنتِ ضـدِ ديـن
گــروه حــســين كــمتــراز صد نـفر** زآن ســـوی خـــیـــل زبـــونــانِ شــر
در اين سوي خــط لشـكـــران خــدا ** درآن ســـوی دونـــانِ از حـــق جــدا
پــســر هــاي ام الـبـنـيـن و عـلـــي ** نــــمــــودنــــد خــود را فـــداي ولــي
ز زيــنــب دو مــرد و يــل نــامــدار** بــر آورد ازخـــصــم جــنــگــي دمــار
سپس قاسم ابن الحســن شــد روان** بــه ســرعت بـه سـوي صف دشمنان
حــبــيــب و عــلي اكــبــرو عوسجه** نـــبــــردي دلـــيـــرانـــه و يــك تــنـه
نــمـــودنــد ودر خــون شناور شدند** ز بــهــر حــســيـن يار و ياور شد نـد
بــه ظهر دهـم از نــبـــرد حــســيــن** نــمــانــــده بــجـــز آه ســردِ حـسيــن
كــشــيـد از مــيـان تيغ وحمله نمود** ز گــيــتــي بــســاط زبــونـــــان زدود
زره، زهــد و تــقــواي بــي مـنـتـها** ســپـر، مــكــتــب و ســيره مـصـطفي
ســلاحــش ،كــــلام خـــداي عــلــي** دلــش گـــشـــتــه از نــور حق منجلي
بـهم ريخت شــیـرازه ی خـصــم دون** زخـــون ســـرش نــيــنــوا لالــه گـون
نــبــرد حـسين درس آزادگــي ســت** شهادت ســر آغــاز يــك زنــدگـي ست
براي حسيــن گريه كردن خطا سـت** لــقـب هــاي مظلوم و بي كس جفاست
نــبــرد حسين جنگ مظلوم نـيـسـت** به ميدان جسور است ومـغــموم نيست
چو حق با حسين بود بي كس نـبود** خـــدا يـــار او بــود گـــر كــس نــبـود
بــه تــاريــخ« جــاويــد» شـد راه او** شــهــامـــت، جـــوانــمــردي و جـاه او
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبا ن ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح ناله می زد
امروز روی دستم دیگر توان ندارد
هنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشد
اشکی که تر کند لب دور دهان ندارد
ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیروکمان ندارد
مرحوم آغاسي
![]()
امام حسين عليه السلام فرمودند:
من كشته اشكم هيچ مؤمنى مرا ياد نمىكند
مگر آنكه گريان مىشود.
![]()
گر بخواهم از علی گویم سخن
یا علی گفتن دهد یاری به من
چون علی خود جلوه ذات خداست
نور حق در ظلمت دلهای ماست
یا علی دستم به دامانت بیا
گشته ام محتاج احسانت بیا
من گدای دیدن روی تو ام
از گدایان سر کوی توام
یا علی عشق تو من را شیعه کرد
قلب سنگم را چونان آیینه کرد
عشق تو زنگار قلبم را زدود
طبع شعرم از تو اینک گل نمود
وزن شعر من تو هستی یا علی
چونکه معنا می دهی بر هر دلی
شعر من با نام تو سنگین شده
ناله ام با یادت آهنگین شده
از طنین ناله های چاه تو
چاه کوفه آنکه بشنید آه تو
می رسد هردم به گوشم این صدا
کیست آن یاری گر فرزند ما
این نوا آتش به جانم می زند
شعله بر عشق نهانم می زند
عهد کردم با تو باشم بعد از این
یا که گردم نیست از روی زمین
گویم اینک بر همه خلق جهان
قصه قران ناطق با کران
فرق قران را چو دشمن باز کرد
آیه ای از خون سخن آغاز کرد
فزت رب الکعبه نازل شد ولی
بسته شد قران گویای علی
پند گیر و همچو ما درویش باش
حافظ قران عصر خویش باش
آخرین قران بود در عصر ما
مهدی صاحب زمان روحی فدا

حاج سعید حدادیان
ماه میگوید حسین بااه میگوید حسین
ایه ایه حضرت الله میگوید حسین
یارمیگویدحسین دلدار میگویدحسین
در مدینه احمد مختار میگوید حسین
خار میگویدحسین غمخوار میگوید حسین
فاطمه بین در ودیوار میگوید حسین
خاک میگویدحسین افلاک میگوید حسین
مجتبی باسینه صدچاک میگوید حسین
خواب میگوید حسین مهتاب میگوید حسین
منبر و سجاده و محراب میگوید حسین
هوش میگوید حسین مدهوش میگوید حسین
بین خیمه کودکی اواره میگوید حسین
چاره میگوید حسین بیچاره میگوید حسین
غنچه شش ماهه در گهواره میگوید حس
ال میگوید حسین گودال میگوید حسین
تازیانه بر تن اطفال میگوید حسین
لاله میگوید حسین الاله میگوید حسین
در خرابه دختری باناله میگوید حسین
نار میگوید حسین زلزال میگوید حسین
شاه مردان حیدر کرار میگوید حسین

شیرازه عترت و کتاب است حـــــسین
سرچشمه عشق و انقلاب است حــسین
دیگر شهــــــدا ستاره تـابـاننــــــــــــد
عباس چـــو ماه و آفتاب است حسین

مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
گه نظر می کند او سوی خیمه ها
گه سوی علقمه می نماید نگاه
شده تنها حسین این امیر سپاه
صف به صف گرد او لشگر کوفیان
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
بر رگ حنجرش خنجری بوسه زد
خنجری بر لب حنجری بوسه زد
بر رگ گردنش خواهری بوسه زد
ناله دلخراش می زد از عمق جان
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
گرد نعش حسین هلهله شد بپا
کوفییان شادمان خیمها در عزا
غرق در خون شده کشته کربلا
شد زمین پر خروش آسمان در فغان
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
امام صادق عليه السلام به يكى از گريهكنان
امام حسين عليه السلام فرمودند:
رَحِمَاللَّهُ دَمْعَتَك خداوند اين اشكهايت را رحمت نمايد.

هم تشنه عشق بود وهم تشنه اب
وز خشکی کام کودکان شد بی تاب
دستش چو فتاد اشگ را فرمان داد
بر سینه بریز وتشنگان را دریاب

فصل عزا آمد و دل غم گرفت خيمه دل بوي محرم گرفت
قافله قافله از دشت بلا مي گذرد
عشق ماتم زده از شهر شما مي گذرد
آه اي مردم غفلت زده ي خواب آلود
سحر از كوچه خـــالي ز دعــا مي گذرد
روزهاتان همه شب باد كه خورشيد زمان
بر سر نيزه ، سر از جسم جدا مي گذرد
چشمتان چشمه خون باد كه بر ريگ روان
كاروان از برتان ،آبلـــه پا مي گــــــذرد
ننگ پيمان شكني تا ابد ارزاني تان
كه فرات عطش از خون خـــدا مي گذرد
مي شناسيدش و از نام و نسب مي پرسيد
واي از اين روز که بر آل عبا مي گذرد
امام صادق عليه السلام فرمودند:
گريه كننده جدَّم از جاى خود برنمىخيزد
مگر اينكه مانند روزى كه از مادر متولد شده
از گناهان پاك است.

حاج سعید حدادیان
در مشك تشنه، جرعهي آبي هنوز هست
اما به خيمهها برسد با كدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ يا اخا
وقتي ((كنار درك تو، كوه از كمر شكست))
تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
سنگي زدند و كوزهي لب تشنگان شكست
ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست
باران ميگرفت و سبوها كه پر شدند
در موج تشنگي، چه صدفها كه دُر شدند

پر كرد مشگ و پس كفي از آ ب بر گرفت
ميخواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شدسوار
آمدبه يادش از جگر تشنة حسين (ع)
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار

طفلان حرم تورا توان میدادند
یعنی به قدمهای توجان می دادند
میامدی وفرشتگان بر لب رود
اعجاز تو را بهم نشان میدادند

بر عهد بزرگ خود وفا کرد عمو
نا مرد تمام کوفیان .. مرد عمو
یک جرعه نگاه تو عطش را کافی است
من اب نمی خواهم.. برگرد عمو

از عطر گل یاس بگو ای دل من
از ایه احساس بگو ای دل من
وقتی که به اب میرسی بالب خشک
یاحضرت عباس بگو ای دل من

عالم همه قطره اند و درياست حسين
خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
ترسم که شفاعـت کند از قاتل خويش
از بــس که کرم دارد و آقـاست حسين

علم افتاد چو از دست علمدار حسين
ناله شد همدم و گرديد الم يار حسين
تير بيداد چو بر ديده عباس نشست
شد روان خون دل ازديده خونبارحسين
این علی بن حسین بن علیست حیدر نیست
جز امامت ز علی شیر خدا کمتر نیست
دشمن از برق نگاهش بستوه آمد وگفت
گفته بودند که در کرببلا حیدر نیست
هر چه نزدیکتر آمد همه فریاد زدند
این جوان کیست اگر حضرت پیغمبر نیست
رجزی خواند که فرزند حسین آمده است
روبهان را حذر از پنجه شیر نر نیست؟
من نه از بهر دفاع پدرم آمده ام
غیر از این حجت دادار مرا رهبر نیست
چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست
و از این پیرجوان مرده کمانی تر نیست
در کنار توأم و باز به خود می گویم
نه حسین،این تن صد چاک علی اکبر نیست
دست و پایی،نفسی،نیم نگاهی،پلکی
غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست
هر کجا دست کشیدم ز تنت گشت جدا
بند بندت همه پاشیده دگر پیکر نیست
دیدنی گشته اگر دست و سر و سینه تو
دیدنی تر زمن و خنده این لشگر نیست
استخوانهای تو و پشت پدر هر دو شکست
بازهم شکر کنار من و تو مادر نیست





